تبليغاتX
شاعرانشهر؛شعر و ترانه
ای سپید بارش امید ای برف
رقص رویایی ات
تماشایی است
بالله ای دوست
ندارد حرف
ای سپید بارش نوید ای برف
بس شگرفی ، عجیب و ژرف
دانه دانه ، امید می کاری
از تو خورشید ها شودجاری
چون که می باری ای
روسپید دوران ها
خاک را
نوید رویش هاست
مردمان رانیز
شورو شوقی دگر
شود پیدا
بارش تو بارش رحمت
خاک تشنه
تورا زند فریاد
عمر پربرکتت فزون بادا
لطف تو هماره پا برجا
کودک و جوان و پیر
تشنه ی چهره ی سپید تواند
ای سپید بارش امید ای برف
کن نثار و ارزانی
رحمت سپیدت را


ساری- 4/12/90


برچسب‌ها: محمدرضا کوزه گر کالجی, شعر برف
+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت   توسط مهمانان | 
آسمان آهنگ باران ساز کرد / با سر انگشتان خود اعجاز کرد
ابر ها در غرش و جوش و خروش  / مژده ی رحمت دهند همچون سروش
بار دیگر بارش باران گرفت  / خاک  تشنه از طراوت جان گرفت
عشق جاری کرد باران ، شکر حق /  وه چه کاری کرد باران شکر حق
آسمان بر خاک گشته غمگسار /  بر زمین لطف و محبت شد نثار
تشنگی ها،شکر یزدان رفع شد / دیو شوم خشکسالی دفع شد
تارو پود غصه و غم ها گسست / بر لبان لحظه ها شادی نشست
بارش باران رحمت را ببین / لطف جاری خیر و برکت راببین
شد زمین از جاری لطف خدا / پر طراوت غرق در شور و نوا
رود خانه نهر چشمه ، جویبار / جان گرفتند و خروشان،  بیقرار
همچو پیچک ، رقص رقصان گشته اند / وز خروش خویش ،خندان گشته اند
لحظه هایت را تفکر پیشه کن / زاین همه لطف خدا اندیشه کن
از زمین ، باران اگر گردد دریغ  /  چیره گردد تشنگی چون خار و تیغ
خشکسالی چیره گردد خاک را / خود تصور کن رود بر ما چه ها
لطف ها بر ما روا دارد خدا /  شا کر حق باش ای درد آشنا
بارش باران یک از این لطف هاست / لطف حق ای نازنین بی انتهاست
باش شاکر لحظه ها را جان من / تا  شود رو ح تو چون باغ و چمن
از سیه کاری جدا گردیم تا / هر زمان جاری شود لطف خدا

ساری -28/11/90


برچسب‌ها: محمدرضا کوزه گر کالجی, شعر باران
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت   توسط مهمانان | 
الهی که تورو خندون ببینم / معطر چون گل ریحون ببینم
هماره لحظه هاتو مثل خورشید / پراز شور و شعف تابون ببینم
الهی مثل ابرای بهاری / به چشمات خنده ی بارون ببینم
و دستان نگاه عاشقت را / پر از آیینه و شمعدون ببینم
نیاد هرگز سراغت ذره ای غم / تو رو ای نازنین خندون ببینم
الهی لحظه های زندگی تو / طراوت بخش چون بارون ببینم
وجود نازنیننت را عزیزم  /جدا از واژه ی هجرون ببینم
و بر لبهات باغ شوق لبخند / چه در پیدا چه در پنهون ببینم
تورا ثابت قدم در مکتب عشق / به مثل لیلی و مجنون ببینم 

ساری ۰۱/۱۲/۱۳۹۰

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت   توسط مهمانان | 
سه شعر کوتاه تقدیم به طغیان ...

"بدون عنوان "

به شب معترض نباش

کورسوی امید را

تنها در سیاهی شب خواهی یافت.

 

" بدون عنوان "

دوستت دارم هایت

حکایت ماه ی ست

که پشت ابر باقی ماند.

 

"عاشقانه هایت "

عاشقانه هایت همچون شریعت هندوان

دست مایه چند خدایی ست


برچسب‌ها: شعر کوتاه, شعر از علی صادقی پری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت   توسط مهمانان | 

یادش بخیر روزهای شادم

کجا هستند آیینه های بهاری من؟! همه ی  روزها تن پوش غم بر تن کردند

روزهای زمستان برای نمایش غصه هایشان پوستینی از پشم سفید بر تن کردند

زیر پایشان خیس است،چکمه هایشان پاره

چه روزهای تاسف باری...

سینه ام میسوزد از سرمای غم

کبکها هم دیگر هوای گرگ بودن دارند

قناریها غارغار میکنند

گنجشکها سرو ته پرواز میکنند...

شاید حال من خوش نیست!!!

اما نه من خوبم حتی خوبتر از روزهای زهره ماری

این همه ی دنیاست که بد است

انگار همه چیز قاطی پاطی شده است...

بیخیال بگذریم چقد هوا خوب است؟!!...

من هستم>ن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت   توسط ناصر | 

این روزها سخت است که دلی پیدا کنی برای دلبستن

این روزها سخت است که گوشی پیدا کنی برای شنیدن

این روزها سخت ایت که چشمی پیدا کنی برای دیدن

این روزها سخت است که ...

این روزها سخت است در بین این جماعت انسانی پیدا کنی!!!!

بازهم روزهای گندیدن وفا فرا رسیده است کاش کسی بود که آن را گند زدایی میکرد.

هوای اینجا ابریست آنجا چطور؟!!!

(من هستم>ن)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت   توسط ناصر | 
زندگی نیست به جز در سفرت مه دیدن
تیشه بر ریشه او هام زدن جنگیدن
با من از ناز سخن گفت ولی میدیدم
پنجه در پنجه ایام شدن ،ساییدن
زندگی را به زبان خشنش باید خواند
نه به سر سلسله ناز سخن ورزیدن
من واین دهر به هم قافیه ها میبازیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت   توسط مهمانان | 

بازبرگونه ای بی شوق" باران" امده

باز بابا،باز خسته،باز بی" نان" امده

باز امشب، مثل هرشب، مثل هرروز

روی سفره،جای شیرو شکرو لبخند"یامان"امده

باز باران امده...باز باران امده...

روی دیوار، جای تصویرِگل و امیدوفردا...

قاب عکس شرم لخت مادره...

زیر لب با آه...ای وای..."مهمان" آمده

باز باران امده...باز باران امده

روبروی بقض این خونه...تو اون کوچه

یکی هرشب..به اشک ما ومن بی وقفه میخنده!

نمیبینه؟!نه میبینه...ولی در رو به روی تشنه ی

یک جرعه اب خنده میبنده...میبنده........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت   توسط مهدي مقامي | 

یه فرصتی به من بده

تا به خودم امون بدم

یه فرصتی که عشقم و

به قلب تو نشون بدم

یه فرصتی به من بده    قد یه گریه قد عشق

اونقد که رو خیال من    بمونه از تو رد عشق

اونقد که تو ثانیه هام   جاری شه عطر باورت

ازتو شم و تو اینه ها     قد بکشم برابرت

یه فرصتی به من بده   نزار که از تو کم بشم

میخوام دوباره شکل تو   شکل خود خودم بشم

نزار تو این بی نفسی   ماهی تنگ شب شم و

از بقض و حسرت و جنون    دوباره لب به لب شمو

تو رد شی از اینه و    من خواب بی سبب شم و

از دست قلب من بری...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت   توسط مهدي مقامي | 
داستان این شعر از این قرار است که حضرت فاطمه  (س) در مدت نه سال زندگی مشترک

با حضرت علی(ع) به خاطر نصیحت پدرش در هنگام ازدواج از او چیزی درخواست نکرد...

شنيدم على آن ولى خدا
كه جان و جهان باد او را فدا
يكى روز گفتا به دخت رسول
كه اى خوانده پروردگارت بتول
على را بود در درون آتشى
كه عمرى نكردى از او خواهشى
الا اى خلائق همه سائلت
بگو با على چيست ميل دلت ؟
بگفتا كه اى نفس ختم رسل
وصيت نموده مرا عقل كل
كه با شوهرت خواهش دل مگو
مبادا ميسر نگردد بر او
ولى چون تو گوئى نگفتن خطاست
كه حكم تو حكم رسول خداست
اگر باشدت يا على دسترس
مرا هست ميل انارى و بس
على شاد و خندان بهر سو شتافت
ولى در مدينه انارى نيافت
يكى گفتش اى حجت كردگار
ندارد كسى غير شمعون انار
چو شير خدا اين خبر را شنيد
به زحمت ز شمعون انارى خريد
به تعجيل رو سوى منزل نهاد
كه چشمش به ويرانه اى اوفتاد
در آنجا فقيرى گرفتار ديد
يكى پير اعماى* بيمار ديد
گرفتار آن پير بيمار شد
به ويرانه رفت و پرستار شد
امير عدو بند خيبر گشا
به ويرانه شد هم سخن با گدا
كه اى پير مسكين محزون زار
چه باشد تو را ميل گفتا انار
به خود گفت مولا كه همّت كنم
انارى كه دارم دو قسمت كنم
يكى را به سائل دهم از كرم
دگر نيمه را بهر زهرا برم
شگفتا چه جودى به ويرانه كرد
به دست خود آن نيمه را دانه كرد
به آن پير اعماى بيمار داد
دگر بار آن پير لب برگشاد
كه آيا حبيبى شود از كرم
عنايت كنى نيمه ديگرم ؟
دگر نيمه را بهر او دانه كرد
به دست تهى رو سوى خانه كرد
به لب داشت در راه اين زمزمه
كه يا رب بگويم چه با فاطمه ؟
ز خجلت گل انداخته صورتش
عرق ريخته بر رخ از غيرتش
به درياى غم بر خدا دل نهاد
كجا رو كند؟ رو به منزل نهاد
ز اندوه و غم برد در جيب*  سر
بناگه يكى خانه را كوفت در
چو مولا در خانه را بر گشاد
به ناگاه چشمش به سلمان فتاد
كه آمده بر شير پروردگار
ز سوى رسول خدا نُه انار
بگفت اى ملائك به بذل تو مات
على جان همه جان عالم فدات
خدا اجر بذل تو را داد باز
الا جود از جود تو سرفراز
على آن به خلق دو عالم امير
بگفتا كه اى پير روشن ضمير
يكى را دهد ده جزا كردگار
چرا تو بر آورده اى نُه انار
به لبخند گفت كه يا بوالحسن
انار دگر هست در دست من
مرا امتحان بود مقصود و بس
نظير تو جز مصطفى نيست كس
زهى بذل و احسان و فضل و كمال
زهى عزت و مجد و قدر و جلال
ز هستى و دادار هستى مدام
بر اين خاندان تا قيامت سلام

اعمای:نابینا
جیب:گریبان

شاعر : نامعلوم
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت   توسط مهمانان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
هدرباره وبلاگ
به شاعرانشهر خوش آمديد شاعرانشهر در 22/08/1388 افتتاح شد.(وبلاگ شعر و ترانه)

shaeranshahr@gmail.com







دعوت به همکاری
ارسال شعر
پیوندهای روزانه
خرید پستی با 20 % تخفیف
در جستجوی خوشبختی
حکایت به شرط چاقو
یک می شویم
کاردستی،آتش بازی،شعبده بازی
كوچه تنهايي
مرجان ریاحی
فراری از جاده
بزرگترین مرکز دانلود مداحی
مستانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/04/01 - 90/04/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/09/01 - 89/09/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
89/02/01 - 89/02/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
آرشیو موضوعی
اشعار مناسبتی
اشعار عاشقانه
اشعار مهمانان
اشعار عارفانه
اشعار بزرگان
اشعار محرم
اشعار کوتاه
اشعار مذهبی
اشعار لری
اشعار ديگر
اشعار طنز
مطالب دیگر
اشعار طبیعت
برچسب‌ها
محمدرضا کوزه گر کالجی (2)
شعر باران (1)
شعر کوتاه (1)
شعر برف (1)
شعر از علی صادقی پری (1)
نویسندگان
ش.ش
ابوالقاسم حیدری
اكبر ديبا
امين
بایگانی
بزرگان شعر
پگاه
پيمان طالبي
جابرآفريدون
ژاله
مریم بابایی
مهدي مقامي
مهمانان
ناصر
پیوندها
ترانه هاي مهدي مقامي
شعر.کتاب.عارفانه. اس ام اس
اشعار حسن اسحاقي
معماي عشق
شعر و ترانه
تصنیف بلند عشق
ترانه های ایرانی
نغمه دل
ناله های عاشقانه
بهترین دوست
اشعار بزرگان
عاشقانه ي آزاده
روشنا(نقد شعر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
نظر سنجی برای ظاهر وبلاگ